تبليغاتX
روزنوشت
اينها بچه‌هاي قرن پانزدهم هجري قمري هستند، هم آنان كه كره‌ي زمين قرن‌هاست كه انتظار آنان را مي‌كشد تا بر خاك مبتلاي اين سياره قدم گذارند و عصر بي‌خبري و جاهليت ثاني را به پايان برسانند.

عصر بعثت ديگرباره‌ي انسان آغاز شده است و اينان مناديان انسان تازه‌اي هستند كه متولد خواهد شد، انساني كه خداوند بار ديگر توبه‌ي او را پذيرفته و او را بار ديگر برگزيده است.

گريه تجلي آن اشتياق بي‌انتهايي است كه روح را به ديار جاودانگي و لقاي خداوند پيوند مي‌دهد و اشك، آب رحمتي است كه همه‌ي تيرگي‌ها را از سينه مي‌شويد و دل را به عين صفا، كه فطرت توحيدي عالم باشد، اتصال مي‌بخشد.

ساعتي بيش به شروع حمله نمانده است و اينجا آيينه‌ي تجلي همه‌ي تاريخ است. چه مي‌جويي؟ عشق؟ همين‌جاست. چه مي‌جويي؟ انسان؟ اينجاست. همه‌ي تاريخ اينجا حاضر است. بدر و حنين و عاشورا اينجاست و شايد آن يار، او هم اينجا باشد. اين شايد كه گفتم از دل شكاك من است كه بر آمد؛ اهل يقين پيامي ديگر دارند...
برگرفته از فیلم "شب عاشورایی"/مرتضی آوینی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت توسط مجتبی اسدی |

استغفرالله ربی و اتوب علیه

شهید آورده ایم، اصولا آوردن شهید کلاس دارد برای برخی مسئولان ، بعضا توجیه ی برای انقلابی نشان دادنشان و سرپوش گذاشتن بر گندکاری هایشان هست! تازه این ها خوب هایشان هستند! بهتر از آنهایی که اصلا اعتقادی به این حرفها ندارند!

استغفرالله!

مسئولینی که با خون دادن این شهدا به جایی رسیدند و وقتی آنها میجنگیدند اینها در ناز و نعمت می تحصیلیدند و اکنون پا بر روی خون همین شهیدان میگذارند!

نمیدانم این چندتا تیر و تخته که اسمشان میز و صندلی هست چه خاصیتی دارد که اینقدر خلق و خوی افراد را عوض میکند و همه را از بالا به پایین می بینند! جالبیش اینجاست که پشت سر همین مدیران عکس قاب گرفته امامی است که مصداق عینی ساده زیستی و خشوع و تواضع بود!

مدیرانی که با داشتن القاب کیلویی دکتر و مهندس و گذاشتن این همه کلاس و افاده و باد ، در مقابل پست ترین کلام فرنگی ها سر به سجده می نهند و چنان خودباخته فرهنگ آنانند که حالت بهم میخورد!

استغفرالله!

وقتی که به جرم داشتن قیافه ای مذهبی یا ریشو میشوی و یا چادری امل! با اتیکت متحجر!تندرو!آشوب گر و .... و مسئولینی که دم از حجاب و دین و دیانت می زنند به تو به چشم متهم می نگرند و با اخلاقی تند با تو برخورد میکنند! نمیدانم چه صیغه ای شده است که از آنطرف همه می خواهند بزک کردگان هزار رنگ را ارشاد کنند و با زبان لین و خوش و به اسم اینکه جذب دین شوند هدایتشان فرمایند!!!

استغفرالله!

حالم بد است از دکان درست کردن های به اسم دینی که هیچ اعتقادی به آنها نداریم! حالم بد است از اینکه برای کارهای فرهنگی باید گدایی بکنیم!
شده ایم گداهای فرهنگی! همان چیزی که رهبرم ،امامم و همه عشق و مرادم می گوید « فرهنگ آن چیزی است که حاضرم جانم را برایش بدهم.»

ول کردیم بچه مذهبی ها و بسیجی ها را ، به هر دلیلی هزار خنجر تیز بر بدنشان می زنیم و در سطح کلان با مدیریت فشلمان بر مقتدایشان!

دل می سوزد... چه خون دلی میخورد آقایمان! مگر میشود خبر نداشته باشد! راستی اسم ما را هم گذاشته اند نسل سوخته! 

.

.

پینوشت:

- اولا هستند آقایانی که معتقد به آرمانها و ارزشها هستند و منابع و اعتباراتشان نامحدود است! اما وقتی در حزبشان نباشی و بخواهی کار حتی برای شهید و شهادت انجام دهی در چهارچوب اعتبارات جای نمیگیری!

- در ثانی می بینی که چه هزینه های بیخودی را از بیت المال بدلیل بی فکریشان حرام می کنند.

- و در پایان همه موارد مطروحه که جنبه منفی داشت مرتبط به مدیران جزایر لانگرهانس بود و خواهشا به کسی برنخورد که همه را تکذیب میکنم

- دعایمان بفرمایید!/یاحق


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت توسط مجتبی اسدی |

خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه‌‌ی بزرگ است.
دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است. 

دکتر علی شریعتی



میلاد بانوی آب و آیینه ، ام ابیها ، کوثر خوبی ها مبارک باد

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت توسط مجتبی اسدی |

شده ایم دلال ...
محترمانه تر بخواهم بگویم معامله گر ، با حساب و کتاب ها و دو دوتا کردن های دنیوی!
تنها چیزی که این وسط جایی ندارد و به حساب نمی آوریم خدا است. نمیگویم انسانیت که وقتی خدا را بحساب نمی آوریم دیگر انسان و انسانیت را فاکتور بگیر و اصلا به حسابش نیاور!!!
محاسبه گران بدی شده ایم! ملاک هرکارمان ابتدا منافع خودمان و بعد از آن منافع خودمان است و دیگر هیچ...
وقتی درد این قصه بیشتر می شود که با قیافه ظاهرالصلاحمان دین فروشی هم میکنیم! و حال ملت را به اسم دین و دیانت بد میکنیم و عکس سنت پیامبر عمل می کنیم.........
.

.
پیامبر ، پیامبر ، پیامبر مهربان من ....
چقدر آرام می شوم وقتی نامت را می برم....
چقدر آرام می شوم./

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت توسط مجتبی اسدی |


قرار بود كه عمری قرار هم باشیم
كه بی‌قرار هم و غمگسار هم باشیم




اگر زمین و زمان هم به هم بریزد باز
من و تو تا به ابد در مدار هم باشیم

اگر تمام جهان دشمنی كند با ما
من و تو یار هم و جان‌نثار هم باشیم

كنون بیا كه بگرییم بر غریبی هم
غریبه نیست، بیا سوگوار هم باشیم

در این دیار اگر خشكسالی آمده است
خوشا من و تو كه ابر بهار هم باشیم

نگفتی‌ام ز چه خون گریه می‌كند دیوار
مگر قرار نشد رازدار هم باشیم

نگفتی‌ام ز چه رو رو گرفته‌ای از من
مگر چه شد كه چنین شرمسار هم باشیم

به دست خسته‌ی تو دست بسته‌ام نرسید
نشد كه مثل همیشه كنار هم باشیم

شكسته است دلم مثل پهلویت آری
شكسته‌ایم كه آیینه‌دار هم باشیم

شعر از محمدمهدی سیار

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت توسط مجتبی اسدی |

عادت کرده ام ....
به سرفه های طولانی و خشک,
شده اند همدم و مونس من....
شده ان یار غار من! ... تا می آیم حرف بزنم شروع میکنند به حسودی و نمیگذارند چیزی بگویم...
انگار میخواهند سکوتم را نشکنم! انگار میدانند حرف هایت را باید قورت دهی و به روی خودت نیاوری! سرفه هایی که برایم آهنگ یک نت موسیقی رنج آور است...
سرفه هایم را دوست دارم! هرچند خشک و دردآورند! اما عادت کردم به همدمی آنها...
سرفه هایی که کم کم دارند صدایم را قطع میکنند و سینه ام را از جا میکنند..
سرفه هایی که یادگاری یک سرماخوردگی کهنه شده است ....

یافاطمه الزهرا....

+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت توسط مجتبی اسدی |

امروز صبح شهید آورده اند...
نه ، امروز صبح شهیدی آمده است..
شهید گمنام
خدا میداند چقدر دلم میخواهد برای استقبال از این فرزند زهرا علیه السلام به فرودگاه بروم...
با اشک چشم شهید را در آغوش بگیرم و های های مثل مسافری که سالها انتظارش را می کشیدم گریه کنم ، امروز شهید آورده اند و من از کیلومترها آنطرف تر عطر وجود و حضورش را در مشامم حس میکنم...


وقتی شهر دچار مرگ تدریجی می شود و درتاریکی فرو میرود ، وقتی ما دچار عادات سخیفه می شویم ، وقتی در منجلاب روزمرگی ها فرو میرویم ، وقتی نفس کشیدن سخت می شود و در آْستانه فراموشی ها قرار می گیریم ، شهید می آید تا دست ما را بگیرد...

دلم گرفته است...
خدا میداند چقدر دلم میخواهد برای استقبال از این فرزند زهرا علیه السلام به فرودگاه بروم...

.

پینوشت:
- زمانی دردهایی است که نه می توانی بگویی و نه می توانی درمانش کنی! باید درد بکشی و لب فرو ببندی ؛ آنچنان که همچون شمع بسوزی و آب شوی!
یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها...
مادر...


+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت توسط مجتبی اسدی |

وقتی بهت فکر میکنم تموم غمای دنیا از یادم میره! آروم میشم ٬ همه وجودم تو میشی...
وقتی تو اوج خستگی و ناامیدی یادت میوفتم دلم قرص میشه و امیدوار ٬ مهربونی های بی دریغت دیوونم میکنه ٬ آخه شرمنده این همه لطف و محبتم ....
دیوونه میشم وقتی بدی میکنم و این همه بی معرفتی ٬ اما تو دوباره بهم لبخند میزنی و منو می پذیری....
باور کن دوستت دارم ٬ بالا برم و پایین بیام آخرش کفتر همین خونه ام!
شاید رسم رفاقت رو بجا نیاوردم اما رفیقمی...
شاید عاشقی رو بلد نبودم ٬ اما عشقمی...
شاید دلمو هزار جای دیگه بردم اما آخرش تو دلدارمی....
شاید عروس هزار چهره دنیا با هزار ناز و ادا میخواسته منو به کابینه خود دربیاره اما تو زندگی منی....

رفیقمی ٬ عشقمی ٬ دلدارمی ٬ محبوبمی ٬ زندگیمی ٬ اصلا تو همه هستی منی...

با این همه خوبی آخرش منو میکشی ٬ اگه نکشی هم خودم میمیرم برات...

خودت گفتی؛

مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلی دِیَتُه وَ مَن عَلی دِیَتُه وَ اَنَا دِیَتُه...

.

.

.

پینوشت:

حسین....حسین....حسین....آرام جانم ٬
ح........س ........ی......ن.....روح و روانم

+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت توسط مجتبی اسدی |

شرمنده ام آقا....
امروز که میخواستم مطلبی برای شما بنویسم کلی به ذهنم فشار آوردم که مرقد مطهرتان کجاست! بیمعرفتی ما که حد و حساب ندارد...
از بغداد به سمت سامرا حرکت کردیم ، انتهای یک کوچه تنگ با دیوارهای بتونی بلند پیاده مان کردند!
لطفا از مسیر خارج نشوید! اینجا امنیت ندارد... زمان زیارت دو امام معصوم تنها یک ساعت!
آقا...
یک ساعتی را که در بهت و حیرت و حیرانی گذراندم .../ برایم باور کردنی نبود ؛ آن همه عظمت و این همه مظلومیت را به نظاره نشسته ام...
تمام صحنه ها روضه بود آقا...
چقدر بیمعرفت شده ایم... چقدر بیمعرفت شده ام ،
امروز که میخواستم برایتان بنویسم و مطلب و اشک چشمم را نذرتان کنم فهمیدم هیچ که هیچ! هیچ نمیدانم از دریای معرفت که نه! حتی زندگیتان!
شرمنده ام آقا!

نامم را گذاشته اند بچه شیعه و شما اماممان ، چگونه رهرویی هستیم که هیچ از امامان نمیدانیم و از آن سو ددمنشانی که بیش از ما میدانند از بغض و کینه شیطانی شان بر علیه شما کمپین راه می اندازند!

آقا جان!

هیچ ندارم که بگویم ، اما جان و مال خودم و خانواده ام به فدای شما
یابن الزهرا(سلام الله علیها)

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت توسط مجتبی اسدی |

ظاهرا برچسب زدن و برچسب خوردن این روزها مد شده است..
اما حساب و کتاب ندارد! به لطف دوستان متهم شده ایم به سیاست زدگی! یا اینکه خیلی سیاسی شده ایم!
در کل فرقی نمیکند! هر دو یک معنا را می دهد٬ اما ذکر چند نکته ضروری است:
۱- آدم وقتی این برچسب را میخورد که با سیاست های آن دوستان هماهنگ نیست و مشق سیاست را در سرفصل های درسی آقایان سیاه نمیکند!
۲- این ها داغ هایی است که هنوز از انتخابات بر دل بعضی ها مانده و اینگونه سعی بر خنک کردنشان دارند.
۳- چقدر خوب است که آدم تکلیفش حداقل با خودش و دیگران روشن باشد! خوشحالم که تکلیفم روشن است!
۴- تا وقتی که به منافع دیگران آسیبی نرسانی خوبی! اما بعد از آن ....
۵- تکلیف گرایی را مقدم بر مصلحت اندیشی و تفسیر های مبتنی بر هواهای نفسانی میدانم!
۶- پیامبرانی شده ایم این قوم با تفاسیر مختلف از آیات الهی که دین خدا را براساس زر و زورمان تفسیر می کنیم!
۷- خواهش میکنم از امام و شهدا و انقلاب و آرمانها برای توجیه همه کارهایمان استفاده نکنیم!
۸- اینروزها بازار تهمت و شایعه داغ است! ما را بیمی از این تهمت ها نیست٬ اما باور کنید دلمان برای خودتان می سوزد که گرفتار عقوبتی سخت از جانب حضرت حق می شوید.
۹-  دوباره "در ميزان الهي، رنج تو، محروميت تو، كفّ نفس تو، حرصي كه خوردي، زحمتي كه كشيدي، كاري كه  كردي، خون دلي كه خوردي، دنداني كه روي جگر گذاشتي، اين‌ها هيچ وقت فراموش نمي‌شود."
۱۰- «و كفي باللَّه حسيبا». اين، راه ماست.

.

.

پینوشت:
- خودمان هم حالمان بد میشود وقتی فاصله میگیریم از آسمان ٬ نفسمان بند می آيد ٬ اما ساکن زمینیم و گریزی نیست...
- کمی محکم تر باشید! باور بفرمایید برای اینکه در راهی که رضای خداست قدم برداری باید طعنه ها و زخم های زیادی بخورید! اولش سخت است اما عادت میکنید!
- ببخشید اگر از فضای پست های قبل فاصله گرفتم٬ روزنوشت است دیگر ...
- اگر کسی روضه رفت و دلش شکست برای ما هم دعا کند./
- از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

یاحق

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت توسط مجتبی اسدی |